وقتی خرافه عقل را به بند میکشد... مقاله از فرشته گلی
خرافه، به باورها و اعمالی اشاره دارد که بر پایهی ترس، نادانی، یا سوئتفاهم از علل طبیعی و ماورائالطبیعه اغلب بدون پشتوانهی علمی یا منطقی شکل گرفته و ممکن است بهصورت فردی یا جمعی وجود داشته باشد. در واقع بنیان خرافات و جادو، بر ترس و جهل انسان بنا شده است. در گذشته، خرافات بخشی از تاریخ بشر و نشاندهندهی تلاش انسان برای شناختن جهان اطراف خودش بود. این باورها در طول تاریخ و در فرهنگهای مختلف و جوامع و تمدنها بهشکلهای مختلف وجود داشته است. در تمدنهای باستانی، خرافات اغلب با مذهب و اسطورهشناسی درهم آمیخته و مردم برای تفسیر پدیدههای طبیعی به خرافات و باورهای غیرطبیعی پناه بردهاند. مثلاً مصریان باستان اعتقاد داشتند که خورشید هر شب با کشتی در جهان زیرین سفر میکند و این سفر باعث طلوع و غروب خورشید میشود. با پیشرفت علم، بسیاری از این باورها کمرنگ شده و یا از بین رفته است، اما هنوز در بسیاری از فرهنگها حتی با قدرت باقی ماندهاند.
اما خرافات یا «خرف» در لغت به معنای «فساد العقل من الکِبَر» آمده اما بهجز این و معانی بیارتباط با آن، معانی دیگری هم که نزدیک به نوعی سخافت عقلی است در آثار لغتشناسان آمده است. یکی از نزدیکترین آنها به مفهوم مورد نظر ما تعبیر «حدیث خرافه» است. مردی که در یک حکایت، بهنام خرافه نامیده شده، از قبیلهی بنی عُذره یا جُهینه، موضوع این داستان است. وی به میان جنیان رفته، پس از آن بازگشته و حکایاتی از آنها نقل کرده است. این حکایات بر سر زبانها افتاده و بهعنوان «حدیث خرافه» شهرت یافته است. در روایتی آمده که عایشه از پیامبر اسلام در اینباره پرسید و گویی در این روایت، حضرت مطالب راوی را حق دانست. با این حال، این حکایات چندان نادرست بود که از اینجا، کلمهی «خرافه و خرافات» بهمعنای آنچه دروغ است، اما ملیح و شنیدنی، پدید آمد.(۱)